خانه / انواع کتاب / کتاب عمومی / کتاب داستان خارجی / دل سگ

دل سگ



قیمت: ۴۹,۰۰۰ تومان


مشخصات محصول

  • 9786001821011
  • میخاییل بولگاکف
  • نشر تندیس

پشت جلد این کتاب آمده است

معرفی کتاب صوتی دل سگ

کتاب صوتی دل سگ رمانی کوتاه به قلم نویسنده‌ی فقید روس، میخائیل بولگاکف است. او در این شاهکار کم‌حجم که امروزه از شأنی کلاسیک برخوردار بوده و از بهترین رمان‌های روسی قرن بیستم به شمار می‌رود، روایتگر جاه‌طلبی‌های زیانبار یک پزشک است که قصد دارد طی آزمایشی عجیب، سگی ولگرد را به آدمیزاد تبدیل کند!

درباره کتاب صوتی دل سگ:

میخائیل بولگاکف (Mikhail Bulgakov) نامی آشنا برای علاقه‌مندان به ادبیات غنی روسیه است. این نویسنده‌ی قرن بیستمی بیشتر با شاهکار بزرگش، مرشد و مارگریتا شناخته می‌شود؛ اثری جاویدان که نه تنها بهترین اثر نویسنده، بلکه یکی از بزرگ‌ترین آثار داستانی قرن اخیر به شمار می‌رود. با این حال در کارنامه‌ی بولگاکف، عناوین درخشان دیگری نیز به چشم می‌خورد که متأسفانه تا حدودی زیر سایه‌ی کتاب مرشد و مارگریتا قرار گرفته، و آنطور که باید و شاید قدر ندیده‌اند. کتاب دل سگ (Heart of a Dog) یکی از همین دسته آثار است.

بولگاکف در این رمان کوتاه، در قالب روایتی تمثیلی، حمله‌ای تمام‌عیار به انقلاب بلشویکی کرده است. شخصیت مرکزی این اثر پزشکی به نام فیلیپ فیلیپوویچ است، که طی یک عمل جراحی عجیب و پرجزئیات، سگی ولگرد را که شاریکوف نام دارد، به آدمیزاد بدل می‌کند؛ این عمل جراحی، چناچه قابل پیشبینی است، به یک فاجعه منتهی می‌شود؛ زیرا شاریکوف علی‌رغم اینکه به صورتِ آدمی دست می‌یابد، نمی‌تواند از سیرتِ او برخوردار شود. به عبارتی، او پس از عمل جراحی نیز سگ باقی می‌ماند. منتها سگی برخوردار از هوش و قوه‌ی تکلم؛ سگی آدم‌نما!

اگر از دیدگاهی نمادین به تفسیر اثر بنشینیم، می‌توانیم فیلیپ فیلیپوویچ را نماد انقلابیونِ سرخی بدانیم که در سال 1917 با پایین کشیدن حکومت تزاری بر روسیه‌ی پهناور سیطره یافتند. در این خوانش، سگ نمادی از روسیه است. و عمل جراحی مترادف است با عمل انقلاب. انقلابی که نه بر قلب سگی، که تنها بر چهره‌ و اندام سگی شورید، و چهره‌ای به ظاهر انسانی را جایگزین آن ساخت. غافل از اینکه آنچه زیر سینه‌ی این انسان نوظهور (یا همان جامعه و حکومتِ برآمده از انقلاب) می‌تپید، همچنان قلب سگ بود!

نکوداشت‌های کتاب صوتی دل سگ:

- حمله‌ای به سبک زندگی مرسوم در اتحاد جماهیر شوروی. (The Times)
- یکی از بزرگ‌ترین آثار در ادبیات مدرن روسیه؛ شاید هم بزرگ‌ترین! (Independent)
- دارای نشاطی غریب و درخشان. (Irish Times)

کتاب صوتی دل سگ را به چه کسانی توصیه می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به آثار تمثیلی بی‌شک شیفته‌ی این اثر خواهند شد. همچنین، دوست‌داران داستان‌هایی با درونمایه‌های سیاسی - اجتماعی، بی‌شک از گوش سپردن به این شاهکار کم‌حجم لذتی فراوان خواهند برد.

با میخائیل بولگاکف بیشتر آشنا شویم:

این نویسنده‌ی بزرگ و جنجالی روس در سال 1891 دیده به جهان گشود. بهترین دوره‌ی نویسندگی‌ بولگاکف همزمان با اوج خفقانِ استالینی در اتحاد جماهیر شوروی بود. سرگذشت شاهکار او، مرشد و مارگریتا، خود می‌تواند موضوع ده‌ها کتاب باشد. بولگاکف این رمان درخشان را که به نوعی ادعانامه‌ای علیه سبک حکومت‌داری حزب کمونیست شوروی است، در سال 1928 آغاز کرد و کار را به میزان قابل توجهی پیش برد. اما حدود دو سال بعد، طی دوران دست و پنجه نرم کردن‌اش با بحرانی روحی، تمام دست‌نوشته‌های خود را آتش زد.

با این حال چند سال بعد مجدداً کار نگارش این اثر را آغاز نمود و این بار تا واپسین روزهای عمر به اصلاح و بازنویسی آن پرداخت. کتاب پس از مرگ بولگاکف، به همت همسرش به اتمام رسید. با این حال به علت محتوای سیاسی گزنده‌اش، سال‌ها اجازه‌ی انتشار نیافت، تا اینکه سرانجام حدود سه دهه پس از مرگ نویسنده به صورت سانسورشده به چاپ رسید، و پس از اندک زمانی آوازه‌اش جهان را درنوردید.

این کتاب و سایر آثار بولگاکف، که از جمله‌ی آنها می‌توان به یادداشت‌های روزانه یک پزشک جوان و دل سگ اشاره کرد، گواهی‌اند بر پیروزی همواره تکرارشونده‌ی ادبیات بر استبداد. چه، امروز آثار بولگاکف که زمانی اجازه‌ی انتشار نداشتند، بارها و در نسخه‌های گوناگون به چاپ می‌رسد، حال آنکه حاکمیت جبارانه‌ی استالین مدت‌هاست به پایان رسیده و از او و اخلافش جز نامی قرینِ خون و جنایت باقی نمانده است.

در بخشی از کتاب صوتی دل سگ می‌شنویم:

شریک روی بخاری گرم دراز کشید. چون شیری دم دروازه‌ لمیده، یک گوش را به حال کنجکاوی راست کرد و از در نیمه‌باز اتاق، زینا و دریا پتروونا را تماشا می‌کرد. مردی با سبیل سیاه که کمربند چرمی پهنی به کمر بسته و به هیجان آمده بود، داریا پتروونا را در آغوش می‌فشرد. تمام صورت زن، غیر از بینی پودر زده‌اش از شور و شعف ملتهب بود. رشته‌ی نوری روی تصویری از مردی افتاده بود که ریش و سبیل سیاه داشت، و از تصویر قرص نان کوچکی مخصوص عید پاک آویخته بود.

داریا پتروونا در اتاق نیمه‌تاریک گفت: «زیادی تند نرو، دست بردار! زینا الساعه برمی‌گرده. آخه چت شده؟ مگه تو رو هم دوباره جوون کردن؟»

مرد آتش‌نشان که مشکل می‌توانست بر خود مسلط شود، با صدای خشنی خرخر کرد: «من احتیاجی به جوون شدن ندارم. تو خیلی پرحرارتی!»